دیدار در سینما پامیر

نویسنده: ضیاوالله عابد

ساعت ۰۱:۳۰ پس از ظهر بود. مرد که تازه از دانشگاه به محل کارش رسیده بود، با همان اشتیاق همیشگی لباس عوض کرد و کارش را آغاز نمود. من پشت میز نشسته بودم و بی‌هدف در صفحه‌های اجتماعی پرسه می‌زدم. عرق از تنم جاری بود و خستگی مثل سایه‌ای سنگین همراهم بود. دو شب و یک روز می‌شد که از او بی‌خبر بودم. هر لحظه با خود می‌گفتم: «چه شد؟ حالا چه می‌کند؟» ناگهان زنگ تلفن سکوت را شکست. شماره‌ای ناشناس بود. با خود گفتم جواب ندهم؛ اما چیزی در دلم گفت: «شاید خودش باشد.» بار دوم که زنگ خورد، تماس را پذیرفتم. گفتم: «بله، می‌شنوم؟» لحظه‌ای سکوت کرد، بعد آرام گفت: «می‌شنوم.» صدایش همان صدای آشنایی بود که خستگی را از جانم می‌ربود و آرامش را مهمان دلم می‌کرد. پرسید: «خوبی؟ جانت جور است؟» چند لحظه‌ای احوال‌پرسی کردیم؛ کوتاه اما پر از معنا. گفت: «همین حالا در سینما پامیر هستم.» با ناباوری پرسیدم: «چی گفتی؟» گفت: «در سینما پامیر آمده‌ام.» در آن لحظه از شدت خوشی نمی‌دانستم چه گفتم. فقط یادم هست که قلبم تند می‌تپید. بعد افزود: «در هوتل لمر نام منتظرت هستم.» و تماس قطع شد. در محل کار بودم. به همکارانم گفتم کاری در سینما پامیر دارم و باید بروم. پرسیدند: «کی تو را تا آنجا کشانده؟» چیزی گفتم، بهانه‌ای ساختم و با دوچرخه به راه افتادم. نمی‌دانم مسیر را چگونه پیمودم. انگار فاصله‌ها کوتاه شده بود. وقتی رسیدم، دوباره تماس گرفتم تا جای دقیقش را بپرسم. چند دقیقه بعد همدیگر را پیدا کردیم. آن لحظه هیچ‌گاه از خاطرم نمی‌رود؛ من با شوقی بی‌پایان می‌رفتم و او نیز چنین بود. او را دیدم که سر بالا کرده و اطراف را می‌نگرد. گفتم: «پیدایت کردم!» گفت: «کجایی؟ پشت سرت را نگاه کن.» برگشتم. چشم در چشم شدیم. لبخند زد؛ من هم لبخند زدم. گفتم: «کمی پیش‌تر بیا.» آرام به سویم آمد. فاصله هر لحظه کمتر می‌شد تا آن‌که در یک‌متری هم ایستادیم. سلام کردیم. دستم را دراز کردم؛ او هم دستش را پیش آورد. دست‌هایمان که به هم رسید، گویی جرقه‌ای میانمان دوید. بی‌اختیار دست‌ها را رها کردیم. دقایقی که گذشت، کوتاه اما عمیق بود. هیچ‌کدام از دیدن دیگری سیر نمی‌شدیم. در همان سکوتِ پرحرف، به چشمان هم خیره بودیم که گفت: «باید بروم؛ چند نفر از دوستانم منتظرم هستند.» برای دیداری کوتاه، چیزی مهم برایم آورده بود؛ همان را به من سپرد. من هم گفتم: «برو، مردم از کنارمان می‌گذرند.» خداحافظی کردیم. او به سوی بالا رفت و من به سمت پایین. دوباره به کار برگشتم؛ اما آنچه در دل من می‌گذشت، هنوز هم برای خودم روشن نیست.

با پایان زمستان، زندگی در طبیعت جان تازه می‌گیرد

نویسنده: ضیاوالله عابد

با گرم‌تر شدن تدریجی هوا، نشانه‌های پایان زمستان کم‌کم نمایان می‌شود. زمستان فصلی است که با سردی و سختی‌هایش برای بسیاری از مردم چالش‌های بیشتری نسبت به دیگر فصل‌ها به همراه دارد. در این فصل روزها کوتاه‌تر و شب‌ها طولانی‌تر می‌شود و بسیاری از مردم ناچارند زمان بیشتری را در خانه سپری کنند. گاهی شدت سرما آن‌قدر زیاد می‌شود که رفت‌وآمد دشوار می‌گردد و زندگی روزمره با مشکلاتی همراه می‌شود. با این حال، زمستان نیز زیبایی‌های خاص خود را دارد؛ برف سپید بر بام‌ها و کوه‌ها می‌نشیند و منظره‌ای آرام و دل‌نشی

ن می‌آفریند.

با رسیدن روزهای میانی ماه حوت، نشانه‌های بهار آهسته‌آهسته در طبیعت آشکار می‌شود. نسیم ملایمی در هوا می‌وزد و انسان احساس می‌کند که فصل تازه‌ای در راه است. این نسیم بهاری در دل‌ها امید و شادمانی می‌آفریند و خبر از آغاز دوباره زندگی می‌دهد. مردم با دیدن این تغییرات در طبیعت، حس می‌کنند که زمین دوباره جان گرفته است.

در چنین روزهایی بسیاری از انسان‌ها با امید و انگیزه‌ای تازه به استقبال سال نو می‌روند. هر کسی در زندگی خود برنامه‌ها و هدف‌های تازه‌ای برای آینده تعیین می‌کند. برخی تصمیم می‌گیرند بیشتر تلاش کنند، در درس و کار پیشرفت داشته باشند یا مسیر زندگی خود را بهتر بسازند. به همین دلیل، بهار تنها یک فصل طبیعی نیست؛ بلکه زمانی است که در دل انسان‌ها نیز روح تازه‌ای از امید و انگیزه زنده می‌شود.

از زیبایی‌های بهار شکوفه‌دادن درختان و باز شدن گل‌ها است. شاخه‌هایی که در زمستان خشک و بی‌برگ بودند، دوباره زنده می‌شوند و برگ‌های سبز و تازه بر آن‌ها می‌روید. باغ‌ها و دشت‌ها با گل‌های رنگارنگ آراسته می‌شوند و طبیعت چهره‌ای تازه به خود می‌گیرد. بوی خوش گل‌ها در فضا می‌پیچد و رنگ‌های گوناگون طبیعت چشم هر بیننده‌ای را شاد می‌کند.

باران‌های بهاری نیز از ویژگی‌های این فصل است. این باران‌ها زمین‌های زراعتی، باغ‌ها و کوه‌ها را سرسبز و حاصل‌خیز می‌سازد. کشاورزان با آمدن بهار کارهای زراعتی خود را آغاز می‌کنند و با امید به سالی پربار زمین‌های خود را برای کشت آماده می‌سازند. این باران‌ها زندگی تازه‌ای به طبیعت می‌بخشند و زمین را برای رویش دوباره آماده می‌کنند.

با باریدن باران، رودخانه‌ها پرآب می‌شوند و صدای دل‌نشین جریان آب در میان کوه‌ها و دره‌ها شنیده می‌شود. این صدا از زیباترین نغمه‌های طبیعت است که آرامش خاصی به انسان می‌بخشد و گویی طبیعت با زبان خود با انسان سخن می‌گوید.

در همین روزها کوه‌ها نیز سرسبز می‌شوند و گیاهان کوهی شروع به روییدن می‌کنند. بسیاری از مردم برای جمع‌آوری این گیاهان به دامنه‌های کوه می‌روند. این گیاهان برای سلامت بدن بسیار مفید دانسته می‌شوند و از گذشته‌های دور در طب سنتی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. برخی از مردم آن‌ها را برای تهیه غذا و برخی دیگر برای درمان بیماری‌ها به کار می‌برند.

بهار برای من از میان همه فصل‌های سال دوست‌داشتنی‌تر است، زیرا در همین فصل به دنیا آمده‌ام. هوای معتدل، طبیعت سبز و گل‌های رنگارنگ باعث می‌شود که انسان احساس نشاط و شادی بیشتری داشته باشد.

همچنین در افغانستان با فرا رسیدن بهار، درس‌های تعلیمی و تحصیلی پس از چند ماه وقفه دوباره آغاز می‌شود. شاگردان با شور و شوق به مکتب‌ها و دانشگاه‌ها بازمی‌گردند و سال تعلیمی تازه‌ای را شروع می‌کنند. دیدار دوباره دوستان، معلمان و فضای آموزشی برای بسیاری از شاگردان لحظه‌ای خوشحال‌کننده است.

آغاز درس‌ها را به همه شما تبریک می‌گویم و از خداوند متعال برای هر یک از شما موفقیت‌های فراوان آرزو دارم. امیدوارم همه شاگردان با تلاش و پشتکار در درس‌های خود پیشرفت کنند و آینده‌ای روشن برای خود و کشورشان بسازند.

خزان رفت، زمستان آمد

نویسنده: ضیاوالله عابد

با وجود زیبایی‌های خاص هر فصل، گاهی اوقات همین زیبایی‌ها به بدترین شرایط ممکن تبدیل می‌شود. در کشوری که بیشتر مردم آن در خط فقر زندگی می‌کنند، چالش‌های فراوانی وجود دارد که تاثیر آن بر زندگی روزمره مردم غیرقابل انکار است.

هر روز که در خیابان‌ها و کوچه‌های شهر قدم می‌زنم، صداهای فریاد و شکایت مردم به گوشم می‌رسد. گویی کوه عظیمی از غم و درد بر دوش ما سنگینی می‌کند و هیچ تغییری در وضعیت معیشتی مردم به چشم نمی‌خورد.

در کشوری که بسیاری از جوانان آن از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردار نیستند و مجبور به تلاش بی‌وقفه برای تأمین معیشت خود و خانواده‌شان هستند، آینده مبهم و پر از ابهامی پیش رو دارند.

فصل خزان با سرمای خود می‌آید و می‌رود، اما زمستان، با سردی‌های بیشتر و طاقت‌فرساتر، همچنان بر زندگی بسیاری از خانواده‌ها سایه می‌اندازد. خانواده‌هایی که به دلیل مشکلات اقتصادی قادر به تامین حتی کوچک‌ترین وسایل گرمایشی نیستند و این امر قلب هر انسانی را می‌فشارد.

تصور اینکه در زیر سقفی بی‌پناه، و یا حتی بدون سقف، انسان‌هایی با درد و رنج فراوان زندگی می‌کنند، به شدت آزاردهنده است. برای هر فرد با وجدان، این واقعیت تلخ تنها یک سوال به‌جا می‌گذارد: چگونه می‌توانیم به عنوان یک جامعه به هم‌نوعان خود کمک کنیم تا از این وضعیت رهایی یابند؟

در این متن به تاثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی بر زندگی مردم اشاره شده است. مشکلات معیشتی و فشارهای اقتصادی در کنار فصول سرد سال، دغدغه‌ای برای بسیاری از خانواده‌ها ایجاد می‌کند. این پیام، در عین حال که از رنج و ناامیدی صحبت می‌کند، نگاهی به ضرورت همدلی و همکاری جامعه برای رفع این مشکلات دارد.

چرا جوانان افغانستان به مواد مخدر روی می‌آورند

نویسنده: ضیاوالله عابد

افغانستان یکی از کشورهای است که در آن مواد مخدر به فراوانی یافت می‌شود. جای تأسف است که به جای استفاده از منابع طبیعی و فرصت‌های اقتصادی دیگر، بسیاری از جوانان این کشور به مصرف مواد مخدر روی آورده‌اند. در حال حاضر، در بسیاری از شهرها و روستاهای افغانستان، جوانان را در زیر پل‌ها، گوشه‌های خیابان‌ها و پارک‌ها مشاهده می‌کنیم که گرفتار این بحران هستند.

متاسفانه، شمار زیادی از شهروندان افغانستان به دلایل مختلف به مواد مخدر پناه برده‌اند و این بحران در سال‌های اخیر به شدت تشدید شده است. طبق گزارش دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد (UNODC)، تولید مواد مخدر در افغانستان در سال جاری به میزان یک‌سوم کاهش یافته و به ۲۹۶ تن رسیده است. اما در مقابل، تولید مواد مخدر مصنوعی، به ویژه شیشه، افزایش یافته است.

گزارش‌های ملل متحد نشان می‌دهند که در حال حاضر حدود ۱۰ هزار هکتار از اراضی کشور، بیشتر در شمال شرق افغانستان، زیر کشت کوکنار است. این در حالی است که پیش از اعلام ممنوعیت کشت تریاک از سوی گروه طالبان در سال ۲۰۲۲، این رقم بیش از ۲۰۰ هزار هکتار بود. مقام‌های طالبان اعلام کرده‌اند که در سال ۲۰۲۵ بیش از ۴۰۰ هزار هکتار زمین زیر کشت کوکنار را تخریب کرده‌اند، اما ملل متحد نتواسته است این رقم را به طور رسمی تأیید کند.

همچنان در گزارش ملل متحد آمده است که تولید مواد مخدر مصنوعی، به ویژه شیشه، در حال افزایش است و میزان کشفیات مواد مخدر در افغانستان تا اواخر سال ۲۰۲۴ نسبت به سال گذشته ۵۰ درصد بیشتر بوده است.

در حالی که ۸۰ درصد از مردم افغانستان به کشاورزی وابسته‌اند و بسیاری از آنها در مناطق روستایی روزگار می‌گذرانند، باید پرسید که چه چیزی می‌تواند جایگزین کشت کوکنار شود و به مردم افغانستان کمک کند تا معیشت خود را از راه‌های دیگر تأمین کنند؟

یکی از دلایل اصلی افزایش مصرف مواد مخدر در میان جوانان افغانستان، فقر و بیکاری است. در بسیاری از مناطق افغانستان، جوانان به دلیل نداشتن فرصت‌های شغلی به مواد مخدر روی می‌آورند. بیکاری یکی از عوامل اساسی بحران اجتماعی در کشور است.

برای مهار این بحران، گروه طالبان افغانستان باید برنامه‌هایی برای ایجاد فرصت‌های شغلی، به‌ویژه در بخش‌های کشاورزی و صنایع تولیدی، تدوین کند. توسعه شرکت‌های تولیدی و ایجاد زمینه‌های کار برای جوانان می‌تواند یکی از راه‌حل‌های مؤثر برای کاهش وابستگی به مواد مخدر باشد.

اگر افغانستان بتواند بیکاری را مهار کرده و فرصت‌های شغلی جدید ایجاد کند، احتمالاً خواهیم دید که بسیاری از جوانان از این بحران نجات پیدا خواهند کرد. تنها با تلاش‌های مشترک و برنامه‌ریزی دقیق می‌توان به سوی یک افغانستان متحد و آباد گام برداشت.

در نهایت، بحران مواد مخدر در افغانستان یکی از مهم‌ترین چالش‌های اجتماعی و اقتصادی است که ریشه‌های آن در فقر، بیکاری و مشکلات کشاورزی نهفته است. با وجود تلاش‌هایی برای کاهش کشت کوکنار، افزایش تولید مواد مخدر مصنوعی مانند شیشه و عدم وجود فرصت‌های شغلی مناسب برای جوانان، این بحران همچنان ادامه دارد. برای کاهش وابستگی مردم به مواد مخدر و ایجاد تغییرات مثبت، نیاز به استراتژی‌های مؤثر در زمینه اشتغال‌زایی، توسعه صنایع تولیدی و کشاورزی جایگزین وجود دارد.

در صورتی که گروه طالبان و جامعه بین‌المللی به‌طور جدی به این مسأله پرداخته و فرصت‌های جدید اقتصادی برای مردم ایجاد کنند، می‌توان امید داشت که افغانستان به سمت یک آینده بهتر و عاری از بحران‌های مواد مخدر حرکت کند. تنها با هم‌افزایی تلاش‌های داخلی و خارجی، افغانستان می‌تواند از این بحران عبور کرده و به سوی یک کشور متحد، آباد و پویا گام بردارد.